رضا قليخان هدايت

2249

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بدان تا لهو و نازش را ببينم * جمال جان‌نوازش را ببينم دويم حاجت كه گر يابد به من راه * به كابين سوى من بيند شهنشاه چو روشن گشت بر شاپور كارش * به صد سوگند شد پذرفتگارش گرفتش دست و بنشاندش در آن دست * برون آمد در خيمه فروبست ز خواب خوش برآمد ناگهان شاه * جبين افروخته چون بر فلك ماه ز نو فرمود بستن بارگاهى * كه با او بود كوهى همچو كاهى كشيده بارگاهى شست در شست * ستاده خلق بر در دست بر دست طناب نوبتى يك ميل در ميل * به نوبت بسته بر در پيل در پيل در آن خيمه نشسته خسرو چين * درين ديگر فتاده شور شيرين ادب‌پرور نديمان خردمند * نشسته بر سر كرسى تنى چند ملك را زر دست افشار در مشت * كز افشردن برون مىشد ز انگشت ستاى باربد دستان همىزد * به هشيارى ره مستان همىزد نكيسا چنگ را كرده خوش‌آواز * فكنده ارغنون را پردهء ساز نكيسا را بدان در برد شاپور * نشاندش يك‌دو گام از پيشگه دور كزين خرگاه محرم ديده بردوز * سماع خرگهى از وى درآموز از آن‌سو باربد چون بلبل مست * ز ديگر سو نكيسا چنگ در دست نوا بازيكنان در پردهء تنگ * غزل گيسوكشان در دامن چنگ پرىپيكر برون آمد ز خرگاه * چنان كز زير ابر آيد برون ماه چو عياران سرمست آن پرىچهر * به پاى شه در افتاد از سر مهر ز شادى ساختش شه فرق سر جاى * كه شه را تاج بر سر به كه بر پاى چو شه دانست كان تخم برومند * بر او رحمت نيارد جز به پيوند بسى سوگند خورد و عهدها بست * كه بىكابين نيارد سوى او دست چو عهد شاه را بشنيد شيرين * به خنده برگشاد از ماه پروين لبش با در به غواصى درآمد * سر زلفش به رقاصى درآمد ز شادى كى تواند بود باقى * كه مه مطرب بود خورشيد ساقى